ماهم در اینجا میگوییم درود بر روان پاک وریش حنابسته ات استاد که راستش را میگویی. بیخود نبوده که از زیر تیغ اعدام خلاص شدی بسکه راستگویی ! اصولا ندیده و نخوانده حکم کردن کار خیلی از ماهاست .
مثلا در دانشگاه استادی داشتیم که کلا" خواندن و تصحیح اوراق را به مصلحت نمی دانست . ایشان با توجه به حسی که نسبت به دانشجو داشت و با توجه به زیبایی و قد و وزن دانشجو نمره می داد. گاهی جمال و زلف طرف دلش را می برد و دراین حالت اگر برگه ی امتحانی آن دانشجو مثل قلب مومن سفید و پاک بود ،نمره ی بیست را به او با لطف و خوشی میداد . و وقتیکه با کسی چپ می افتاد اگر کل کتاب و جزوه را مو به مو برایش پیاده می کردی بیشتر از سه و هفتاد وپنج صدم نصیبت نمی شد.
یا دوستی داریم که در مورد آثار یک نویسنده اظهار نظر می کرد و می گفت : آثارش بسیار جذاب و خواندنیست . سپس کشف می کردیم که آثار آن نویسنده هرگز به فارسی ترجمه نشده . و بعد که این موضوع را با او در میان میگذاشتیم میگفت که چون لیدی گاگا در پیجش از این نویسنده تعریف کرده ومن هم طرفدار او هستم . درنتیجه از آن نویسنده خوشم می آید. یا می گفت : به توچه ، من با طرف ارتباط تله پاتی برقرار کرده ام و حسم به او نزدیک شده ، حالا اگر خا...شو داری بگو چرا؟
دوران مدرسه ی ماهم جالب بود، ناظمی داشتیم که اگر بین دو تا بچه اختلافی ایجاد میشد و میرفتند پیش او تا اختلافشان را حل کند ، اول هر دوی انها را یک دل سیر می زد و بعد می پرسید که قضیه چیه؟ یا تقصیر کار کیه؟
برویم بالاتر .ما در اینجا نماینده ای داشتیم که ازاینکه بعضی رمانها و کتابهای مجوز داده شده توسط ارشاد مردم را گمراه می کند ، گله می کرد . بعد که از ایشان سوال می شد کدام کتابها ؟ پاسخ نمی داد و میگفت راستش من وقت کتاب خواندن ندارم ، همینجوری حدس زدم که بعضی کتب منتشره جوانان را گمراه می کنند.
یا ما دراین مملکت آدمی داشتیم که در شش دقیقه و هفت ثانیه ، سیصد و هفتاد طرح تصویب می کرد . و اگر کسی اعتراض میکرد میگفت:آبو بریز اونجا که میسوزه. ایشان در جایی گفت : که من کارشناس ارشد همه ی رشته هایم . احتمالا ایشان دارد در دوره ی بیکاری دکترای همه ی رشته ها را می گیرد.
در پایان بار دیگر به صداقت مسعود خان تبریک گفته و دوام ایشان را در فحاشی و نقدندیده خواستاریم!
برچسب: نقدندیده,
نویسنده: پارسا حسنی